حسرت

وقتی تو نباشی ...

 

اتفاقی رخ نمی دهد


وقتی تو نباشی

 

فقط لحظه ها دیر سپری می شوند
 
 
و تنهایی
 
 
پتک اش را ، محکم تر روی قلبم می کوبد
 
 
مهم نیست
 
 
عادی می شود ، لحظه های بی تو بودن...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ساعت 19:36 توسط حمید |

تـــو دور میــشوی …

Naghmehsara (574)

تو  دور میشوی

 

مــن در همیــن دور می مــانم …

 

پشیمـــان که شـــدی …

 

بــرنگــرد !

 

لاشـــه ی یـک دل که دیــدن نــدارد …

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ساعت 8:55 توسط حمید |

من خوبم..!

Naghmehsara (511)

من خوبـــــــم..!

 

عاشق نیستم..

 

فقط گاهـــی به یادش که می افتم،

 

دلم تنگــــ میشود

 

این که عــــشق نیست…

 

هســــــــت…؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393 ساعت 10:54 توسط حمید |

به همین سادگی …

Naghmehsara (526)

افسانه هارو رها کن ….

 

دوری و دوستی کدام است؟؟

 

فاصله هایند که عشق را می بلعند !

 

من اگر نباشم دیگری جایم را پر میکند !!…

 

به همین سادگی …

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 ساعت 9:15 توسط حمید |

کم آوردم …

Naghmehsara (39)

 

میخوام اعتراف کنم …

 

کم آوردم …

 

توئی که اسمت تقدیره،سرنوشته،قسمته …

 

هر چی که هست …

 

دست بردار از سرم …

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ساعت 10:13 توسط حمید |

تنهایی یعنی...

36111627114388284859

فکر می کردم تنهایی یعنی …


من …


سکوت …


پنجره های خاک گرفته …


اتاق خالی از تو …


نمیدانستم سنگینی اش بیشتر می شود در ازدحام آدم ها !

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 ساعت 11:41 توسط حمید |

تنهایی

Naghmehsara.ir (16)

دسـت بـه “صورتـم” نـزن !

 

می تـرسم بیـفتـد

 

نقـاب خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم !

 

و بعــد

 

سیـل ِ اشـک هـایـم “تـــــــــــو” را بـا خـود ببــرد

 

و بـاز

 

من بمانم و تنهــــــایی …!!!

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393 ساعت 12:15 توسط حمید |

تـو بــاش

وقـتـے حـس میڪنم …

 

جایــے در ایــטּ ڪره ے خاڪے . .

 

تــو نفـس میڪشـے و مـטּ …

 

از هــماטּ نفـس هایتـــ ،،، نفـس میڪشم آرام مــی شوم !

 

تـو بــاش !!!

 

هـوایـتـــ ! بـویـت ! بـراے زنده مانـدنـم ڪافـــے ستـــ

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 ساعت 8:40 توسط حمید |

سنگینی نگاهت

گـاهـی وقـتـا

 

دلـم فـقـط سـنـگـیـنـی نـگـاهـت رو مـیـخـواد

 

که زُل بـزنـی بـهـم

 

و مـ ـن بـه روی خـودم نـیـارم . . .

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ساعت 11:35 توسط حمید |

تلخ بودی...

Naghmehsara.ir (21)

تـو هم تلخ بودی


تلــخ !


درست مثل قطره های فلج اطفالی


كه در كودكی به خوردم می دادند !


غافل از اینكه این بار


تلخی تــو دلم را فلــج كرد ...!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ساعت 9:14 توسط حمید |